
روزی روزگاری در شهر سنت پترزبورگ روسیه نقاش فقیری زندگی میکرد که سقف سر پناهش و تابلوهای نقاشی و وسایل نقاشی اش هیچ چیز نداشت! آن مرد فقیر عاشق یک بازیگر بسیار ثروتمند و مشهور در شهر میشود و چندین بار به این زن ابراز علاقه میکند و زن هم پاسخ منفی میدهد! چون زن عاشق مردی ثروتمند بوده و قصد ازدواج با آن مرد را داشته اما اندر احوالات نقاش فقیر ما ! برای بار چندم که نقاش به بازیگر جوان ابراز علاقه میکند، بازیگر جوان برای او یک شرط میگذارد و مطمئن بود که دیگر نقاش فقیر دست از سرش برمیدارد! شرط او این بود که : زمانی که من از خواب برخاستم وقتی به پشت پنجره ببینم تمام محوطه ای که در سیطره دید من هست را گل رز قرمز بکاری ! نقاش فقیر و عاشق واقعی ما تمام اموال خود و تابلوهای نقاشی اش را میفروشد و تمام ...
ادامه مطلب
روزی روزگاری در شهر سنت پترزبورگ روسیه نقاش فقیری زندگی میکرد که سقف سر پناهش و تابلوهای نقاشی و وسایل نقاشی اش هیچ چیز نداشت! آن مرد فقیر عاشق یک بازیگر بسیار ثروتمند و مشهور در شهر میشود و چندین بار به این زن ابراز علاقه میکند و زن هم پاسخ منفی میدهد! چون زن عاشق مردی ثروتمند بوده و قصد ازدواج با آن مرد را داشته اما اندر احوالات نقاش فقیر ما ! برای بار چندم که نقاش به بازیگر جوان ابراز علاقه می...
ادامه مطلب