آن مرد فقیر عاشق یک بازیگر بسیار ثروتمند و مشهور در شهر میشود و چندین بار به این زن ابراز علاقه میکند و زن هم پاسخ منفی میدهد! چون زن عاشق مردی ثروتمند بوده و قصد ازدواج با آن مرد را داشته اما اندر احوالات نقاش فقیر ما !
برای بار چندم که نقاش به بازیگر جوان ابراز علاقه میکند، بازیگر جوان برای او یک شرط میگذارد و مطمئن بود که دیگر نقاش فقیر دست از سرش برمیدارد!
شرط او این بود که : زمانی که من از خواب برخاستم وقتی به پشت پنجره ببینم تمام محوطه ای که در سیطره دید من هست را گل رز قرمز بکاری !
نقاش فقیر و عاشق واقعی ما تمام اموال خود و تابلوهای نقاشی اش را میفروشد و تمام محوطه را گل رز قرمز میکارد و صبح که بازیگر از خواب بیدار میشود محوطه گل رز را میبیند نقاش به او لبخند میزند اما بازیگر جوان با مرد نقاش ازدواج نکرد و برای همیشه از آن شهر رفت......
برچسب:
نویسنده: سپیده حسینی